وی خبرنگاری جوان و کوشا در بلوچستان بوده که در ۱۳/ مرداد /۱۳۸۷ بدار آویخته شد و دادگاهش مانند همه ی دادگاههای ایران چنان بود که کسی ندید و نشنید که به چه گناهی کشته شده است . تنها میتوانم با این سروده ام با وی و خانواده اش و مردم آزاده ی ایران همدردی کنم .
سُوگ و پوزش
سُوگِ تو خانه ی دل سُوگِ گران کرده چُنان ؛
که نه مِهری نفسی میکشد ونه به زبان مانده بیان ،
همه چی در دِلِمان گشته پیَت تُند و گران، سخت، اندوه،
به ! که ما با تو بگوییم زپی بیکسی از دردِ نِهان .
نکُند وه ! گِلِهی از" من و ما " بر سرِ دار تو نَمودی بیخود ؟!
که " من و ما ، همه " چون مُرده ترا خیره شدیم بس نِگران .
نام تو " مهرنهاد " است و "من و ما ، همه " از مهر وفروزش بی بُنیان؛
زگدا خواستن " زر " نبُوَد جز به گمان ؛ خُوب بدان !
دل مردم شود از سختی ؛ گهی، سنگ و ندارد جنبش ،
تو ببخشا ! که همه با ستمی در دل و جانیم ویران.
زمن مُرده گِلِه کردن وآزرده شدن هیچ خردمندی نیست ،
تو بمان تا پسر" مَریَم دیگر" بدَمَد یک نفسی مَردُمِمان در ایران!
مرداد /1387

