تبليغاتX
همه جور آجیل
یعقوب مهرنهاد

وی خبرنگاری جوان و کوشا در بلوچستان بوده که در ۱۳/ مرداد /۱۳۸۷ بدار آویخته شد و دادگاهش مانند همه ی دادگاههای ایران چنان بود که کسی ندید و نشنید که به چه گناهی کشته شده است . تنها میتوانم با این سروده ام با وی و خانواده اش و مردم آزاده ی ایران همدردی کنم .

 سُوگ و پوزش

سُوگِ تو خانه ی دل سُوگِ گران کرده چُنان ؛

که نه مِهری نفسی میکشد ونه به زبان مانده بیان ،

همه چی در دِلِمان گشته پیَت تُند و گران، سخت، اندوه،

 به ! که ما با تو بگوییم  زپی بیکسی از دردِ نِهان .

نکُند وه ! گِلِهی از" من و ما "  بر سرِ دار تو نَمودی بیخود ؟!

که " من و ما ، همه " چون مُرده ترا خیره شدیم بس نِگران .

 

نام تو " مهرنهاد  "  است و "من و ما ، همه "  از مهر وفروزش بی بُنیان؛

زگدا خواستن "  زر " نبُوَد جز به گمان ؛ خُوب بدان !

دل مردم شود  از سختی ؛ گهی، سنگ و ندارد جنبش ،

تو ببخشا ! که همه با ستمی در دل و جانیم  ویران.

زمن مُرده گِلِه کردن وآزرده شدن هیچ خردمندی نیست ،

 تو بمان تا  پسر" مَریَم دیگر"  بدَمَد یک نفسی  مَردُمِمان در ایران!

 مرداد /1387

+ نوشته شده توسط هفتسین در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 18:0 |