دست نسیم سوی آن یارمرا میبرد ؛
میبردم میبرد ،
آرزوها دم بدم جان مرا میخرد ؛
میخردم میخرد،
سوی او پرواز من آرزو رقصان شده؛
غصّه چه ویران شده !
شادی شگفته ولی غصّه دلش میدرد،
وه چه گران میدرد !
گفته مرا یارمن بوی آزادیم؛
من خود آزادیم ،
گورستم یکسره خارگران میچرد ،
وه چه گران میچرد !
شادم و شاداب ازین شادی بدیداراو؛
شادی بسی درسبو،
به که چه خوش پشّه ی غم زدلم میپرد !
از دل من میپرد ،
گرچه هنوزم بسی آرزو درآرزوست ؛
آرزویم بس نکوست ،
اشک من ازدیدگان شادی شده میچکد،
به که چه خوش میچکد !
خنده مبادا کنی گشته دلم دیده بان؛
دیده ی بینا گران،
دیده بگورش ستم سخت و گران میدوَد.
آری بگور میدود.
7/12/1387
+ نوشته شده توسط هفتسین در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 و ساعت
20:12 |

