اشکباران
مرا اشکم چه میبارد، دمادم ، چکّه چکّه ، بس گران خوناب،
مرا بسته دو چشم جان که مرگ سرخ دَهشَتناکِ یاران را ،
نمیخواهد ببیند که آن چنان گل کرده آتش کوره ی سنگینِ کینه، میهنم بیتاب.
مرا اینک پگاهانم شده تیره ترازشبگاه ؛
بگورم برده تاریکی دل گوری شده زاندوه مرا مهتاب.
شبی افتاده بر رویم زده چادر،
که این چشمان اندوهبارم ای یاران ! نمی بیند مرا؛ گویی که بردش خواب.
نخوابیده ولی چون خفته میماند بدل بیدار و پی درپی بخود آواز میخواند:
مرا دریاب ! مرا دریاب !
مرا دریاب اکنون ؛ هان ! تو ای سُوسُوی انسان در کنار مردمانِ چشم این میهن ،
بتاب و سوی من بشتاب !
مرا سخت از دلش ؛ آوه ! تن از اندوه میریزد ، گران، خوناب.
که بیداد از دل انسان این میهن ، به هر جا کرده بس مرداب.
مرا اشکم چه میبارد ! دمادم چکّه چکّه ؛ وه ! گران ، خوناب .
بیاد کشتار زندانیان1367 در ایران
22 / شهریور 1388

