تبليغاتX
همه جور آجیل - اشکباران

اشکباران

مرا اشکم چه میبارد، دمادم ، چکّه چکّه ، بس گران خوناب،

مرا بسته  دو چشم جان که مرگ سرخ دَهشَتناکِ یاران را ،

نمیخواهد ببیند که آن چنان گل کرده آتش کوره ی سنگینِ کینه، میهنم بیتاب.

مرا اینک پگاهانم شده تیره ترازشبگاه ؛

بگورم برده تاریکی  دل گوری شده زاندوه مرا مهتاب.

شبی افتاده بر رویم زده چادر،

که این چشمان اندوهبارم ای یاران ! نمی بیند مرا؛ گویی که بردش خواب.

نخوابیده  ولی چون خفته میماند بدل بیدار و پی درپی بخود آواز میخواند:

مرا دریاب ! مرا دریاب !

مرا دریاب اکنون ؛ هان !  تو ای  سُوسُوی انسان در کنار مردمانِ چشم این میهن ،

 بتاب و سوی من بشتاب !

مرا سخت از دلش ؛ آوه !  تن از اندوه میریزد ، گران، خوناب.

که بیداد از دل انسان این میهن ، به هر جا کرده بس مرداب.

مرا اشکم چه میبارد !  دمادم چکّه چکّه ؛ وه ! گران ، خوناب .

 بیاد کشتار زندانیان1367 در ایران

22 / شهریور 1388

 

+ نوشته شده توسط هفتسین در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 و ساعت 17:29 |